به گزارش شهرآرانیوز، تمدیدهای نیمهشبانه آتشبس از سوی مردی که روزی مدعی «نابودی کامل» ایران بود، فقط یک واقعیت را ثابت میکند؛ ابرقدرتی که تاریخش با جنگافروزی رقم خورده، اکنون در چرخهای بیپایان از پسرفت استراتژیک گرفتار شده است. تنگه هرمز همچنان بسته، صبر ایران همچنان استوار و جهان نظارهگر مرگ تدریجی یک امپراتوری است که دیگر حتی نمیتواند حرفهای صبحش را با اعمال عصرش تطبیق دهد.
در هفت هفتهای که از آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران میگذرد، یک تصویر بارها و بارها در صدر اخبار جهان تکرار شده است: حرفهای پوچ و تهدیدهای بدون پشتوانه از سوی دونالد ترامپ در حالی که تنگه هرمز همچنان بسته مانده و ایران حاضر به حضور در میز مذاکره نشده است. این چرخه بیپایان از تهدید به بمباران در صبح تا اعلام تمدید آتشبس در عصر، نه تنها نشاندهنده سرگیجه استراتژیک کاخ سفید، بلکه نماد یک تحول تاریخی در نظم جهانی است. پایان دوران تصمیمگیری منطقی در ابرقدرت فرسودهای که حتی نزدیکترین متحدانش دیگر توان اعتماد به اظهاراتش را ندارند. اوون جونز، نویسنده انگلیسی، این واقعیت را به بهترین شکل بیان میکند: «ترامپ هیچ ایدهای ندارد که دارد چه میکند.»
وقتی رئیسجمهور «سادهلوح» میشود
تناقضات رفتاری ترامپ در طی هفتههای اخیر فراتر از یک بحران سیاسی، به یک بحران روانی-اجرایی تبدیل شده است. او که روزی مدعی نابودی کامل توان نظامی ایران بود، امروز مجبور به تمدید مکرر آتشبسهایی میشود که حتی ایران به آنها پایبند نمانده است. حملات شبانه او به پاپ فرانسیس و کاتولیکها، توهین به خبرنگار والاستریتژورنال به خاطر افشای «سادهلوحی» او در مقابل ایران و ادعای عجیب مبنی بر اینکه کشورهای دیگر «از او خواستهاند» آتشبس را تمدید کند، همگی نشانههای یک فروپاشی شناختی در سطوح بالای قدرت است.
ترامپ و چالش تصمیمات نیمه شب
سناتور مایک کوئیگلی در کنگره آمریکا صراحتاً خواستار «ارزیابی مستقل شناختی» ترامپ شده و هشدار میدهد که تصمیمات نیمهشب او میتواند به «جنایات جنگی» منجر شود. واشنگتن اگزمینر نیز با تیتر «ترامپ در حال از دست دادن عقلش است»، به بیماری روانی رئیسجمهور اشاره میکند. این آشفتگی داخلی به قدری شدید است که جو کنت، مقام مستعفی دولت ترامپ، پیشنهاد میکند آمریکا باید مدل ریگان در ۱۹۸۴ را دنبال کند: «خروج نیروها از منطقه و تمرکز بر مسائل داخلی».
در حالی که ترامپ در توییتهایش مدام از «پیروزی» سخن میگوید، واقعیت میدانی داستان دیگری روایت میکند. تنگه هرمز، شاهرگ حیاتی انرژی جهان، همچنان بسته است و ایران با استناد به حقوق بینالملل (ماده ۳ قطعنامه ۳۳۱۴ مجمع عمومی سازمان ملل)، محاصره دریایی آمریکا را «تجاوز نظامی» و نقض آتشبس تلقی میکند. پاتریشیا مارینز، تحلیلگر نظامی، موضع ایران را «بسیار محکمتر و قاطعانهتر از آنچه تاکنون دیده شده» توصیف میکند. ایران نه تنها مذاکرات را نادیده گرفته، بلکه با به نمایش گذاشتن موشکهای میانبرد در خیابانها، پیام روشنی ارسال کرده: «طرف بازنده نمیتواند شرایط را دیکته کند.» پنتاگون اذعان کرده که پاکسازی کامل مینها از تنگه شاید تا ۶ ماه به طول انجامد و پیش از پایان جنگ تقریباً غیرممکن است. این در حالی است که فایننشالتایمز گزارش میدهد دهها کشتی، از جمله ۳۴ تانکر ایرانی، با وجود ادعای ترامپ مبنی بر «موفقیت عظیم» محاصره، تنگه را دور زدهاند.
تلاشهای دیپلماتیک آمریکا در محاصرهای از شکست قرار گرفته است. پاکستان، آلمان، ژاپن و اتحادیه اروپا همگی تلاش کردهاند ایران را به میز مذاکره بازگردانند، اما تهران با انسجامی مثالزدنی، بر شرط خود ایستاده است. «لغو کامل محاصره دریایی». ماریا سلطان، تحلیلگر امنیتی پاکستانی، تأکید میکند که «مجموعه تصمیمگیری ایران دچار چنددستگی نیست» و در سطح کلان «وحدت نظر کامل» وجود دارد. در مقابل، آمریکا در وضعیتی است که جان بولتون، مشاور امنیت ملی سابق، آن را «وضعیت اضطراب» مینامد. ترامپ هم از عدم توافق با ایران میترسد و هم از توافق بد و این ترس در اظهارات متضاد او (از تمدید ۳ تا ۵ روزه تا تمدید نامحدود) منعکس میشود. تریتا پارسی، معاون اندیشکده کوئینسی، اعتراف میکند که ترامپ «عملاً از جنگ عقبنشینی کرده» و در وضعیتی بنبست گرفتار شده که «نه توافق، نه جنگ و نه مصالحه» در آن شکل گرفته است.
جنگ ایران دیگر یک مناقشه منطقهای نیست، بلکه به بحرانی سیستماتیک تبدیل شده که اقتصاد جهانی را تهدید میکند. اکونومیست گزارش میدهد که جهان طی ۵۰ روز گذشته ۵۵۰ میلیون بشکه نفت خام و ۷ میلیون تن گاز طبیعی مایع (ماهانه) را از دست داده است. رئیس بانک مرکزی اروپا هشدار میدهد که ادامه این وضعیت اروپا را به سمت «جیرهبندی سوخت و مواد غذایی» میبرد. در بریتانیا، سرقت بنزین ۶۲ درصد افزایش یافته و در اروپا، بحث «دورکاری اجباری» یک روز در هفته برای کاهش مصرف انرژی مطرح شده است. فشار اقتصادی به قدری شدید است که کاخ سفید را وادار کرده «معافیت نفتی» ایران و روسیه را تمدید کند، اقدامی که خود ترامپ پیشتر آن را «ننگ» مینامید. والاستریتژورنال اعتراف میکند که «اقتصاد که روزگاری نقطه قوت ترامپ بود، حالا به نقطه ضعف بزرگ او تبدیل شده است.»
از منظر نظامی، آمریکا در ورطهای خطرناک قرار گرفته است. سیانان گزارش میدهد که ارتش آمریکا حداقل ۴۵ درصد از ذخایر موشکهای پیشرفته (PrSM)، ۵۰ درصد از موشکهای ضدبالستیک تاد، و نزدیک به ۵۰ درصد از پاتریوتها را در این جنگ مصرف کرده است. جایگزینی این ذخایر ۳ تا ۵ سال طول میکشد، در حالی که ایران هنوز توانایی حملههای موشکی گسترده را حفظ کرده است. پروفسور جان مرشایمر هشدار میدهد که نیروی دریایی آمریکا «عمیقاً از نزدیک شدن به تنگه هرمز هراس دارد»، زیرا ایران میتواند کشتیهای جنگی چند میلیارد دلاری را «با موشکهای کروز مستقیماً به کف اقیانوس بفرستد.» این واقعیت که ایران پس از ۵۴ روز جنگ همچنان قادر به توقیف نفتکشها و نمایش موشک در خیابانهاست، ادعای ترامپ مبنی بر «نابودی کامل» توان نظامی ایران را به فاجعهای تبلیغاتی برای کاخ سفید تبدیل کرده است.
در حالی که آمریکا در آشفتگی به سر میبرد، ایران نشان داده که «هیچ چیز شکسته یا متلاشی نشده است». انسجام ساختار تصمیمگیری در تهران در مقابل پراکندگی در واشنگتن، توازن قوا را به کلی تغییر داده است. انصارالله یمن، برزیل، و حتی متحدان سنتی آمریکا در خلیج فارس، همگی در حال «دور زدن آمریکا» هستند. ژاپنتایمز اعتراف میکند که «وابستگی واشینگتن به میانجیها نشاندهنده محدودیت قدرت آمریکا است.» پروفسور رابرت پیپ از دانشگاه شیکاگو هشدار میدهد که «اگر ایران هرمز را نگه دارد، میتواند به چهارمین قدرت جهان تبدیل شود.» در این میان، تحلیلگر اسرائیلی-آمریکایی، آلون میزراهی، پیشبینی میکند که ایران «به یک بازیگر مشروع بینالمللی و مرکز جهانی دانش، توسعه و تولید تبدیل خواهد شد» و «آمریکا دیگر در آینده خلیج فارس نقشی نخواهد داشت.»
ترامپ با تمدیدهای مکرر و یکطرفه آتشبس، نه تنها توانایی آمریکا برای تحمیل اراده خود را از دست داده، بلکه با هر روز تاخیر، ایران را در موقعیت قویتری قرار میدهد. آنچه اکنون رخ میدهد، پایان توهم «فشار حداکثری» و آغاز عصر «عقبنشینی حداکثری» آمریکا است. وقتی یک ابرقدرت مجبور به تمدید آتشبسی میشود که طرف مقابل آن را جدی نمیگیرد، وقتی رئیسجمهوری مجبور به فحاشی به پاپ و رسانهها میشود تا توجه را از شکست میدانی منحرف کند و وقتی اقتصاد جهانی علیه تصمیمات کاخ سفید شورش میکند، میتوان با قطعیت گفت که نظم کهنه جهانی در حال فروپاشی است. ایران با ایستادگی ۵۴ روزه، نه تنها هویت سیاسی خود را حفظ کرد، بلکه به جهان نشان داد که «ابرقدرتی» که تاریخش با جنگافروزی رقم خورده، دیگر آن نیروی بلامنازع گذشته نیست. آینده متعلق به کسانی است که میتوانند در برابر طوفان بایستند، نه کسانی که در توییتهای نیمهشب غرق میشوند.